معرفی-و-هدف-چالش-سی-روزه-روش-تدریس

معرفی و هدف چالش سی روزه روش تدریس

 

قسمت اول چالش سی روزه روش تدریس

یاران موافق ،خانواده‌ی روش تدریس، سلام

من محمد حافظی نژاد هستم، مدرس روش تدریس

سال ۱۳۸۷ به عنوان یک نوع معلم ،قرار بود وارد اولین کلاس زندگی ام به عنوان معلم بشوم و تدریس داشته باشم.
توی یک روستای دور افتاده ،تو یک مدرسه‌ای نوساز ،که یکی دو سال بیشتر از عمرش نمی‌گذشت، شبیه همه‌ی مدارس معمول که توی ایران وجود داره ،یک راهروی سرد و بی‌روح، با چند کلاس در سمت چپ و چند کلاس در سمت راست.
مستقیم داشتم می‌رفتم داخل کلاس، سر و صدای بچه‌ها و همهمه‌ی آن‌ها فضای سالن را پر کرده بود.
دم در کلاس رسیدم، در شکسته بود؛ با اینکه در نو بود و عمر مدرسه کم بود ولی دستگیره ی در و پایین در شکسته بود و این اصلا نشانه ی خوبی نبود.
این نشان می‌داد که بچه‌ها، بچه‌های آرومی نیستند.
وارد کلاس شدم، سال دوم راهنمایی بودند بچه‌ها، مقطع متوسطه‌ی اول؛ اون زمان راهنمایی بود.
وارد کلاس که شدم همهمه و سر و صدا و …بود. اعتماد به نفسم بالا بود، چون سال ها تئاتر کار کرده بودم، مجری برنامه‌ها بودم و مشکلی از نظر صحبت توی جمع نداشتم؛ هیچ استرسی برای تدریس نداشتم.
شروع کردم ،پرقدرت، خودم را معرفی کردم ،سلام کردم، از برنامه‌های کاری و اینها داشتم می‌گفتم که قراره چه اتفاقاتی بیفته و در تمام این مدت سه چهار تا از بچه‌ها بودند که باهمدیگر صحبت می‌کردند، دائما…
یعنی این شیفت می‌شد یعنی یک دفعه سه چهار نفر اینجا با هم صحبت می‌کردند و سه چهار نفر آن طرف و این خیلی روی اعصاب من بود ،چون فامیلشون بلد نبودم، می گفتم “آقای گوش کنید” “بچه‌ها” هی تق تق به میز می‌زدم هی، به تخته می‌زدم تق تق تق “گوش کنید” “بچه‌ها گوش کنید” همین جوری که داشتم صحبت می‌کردم ،هی می‌گفتم “آقا آقا با شمام گوش کن با شمام گوش کن” یکی از بچه‌ها سوال کرد که “آقا شما کتکم می‌زنین؟” و من گفتم که “نه چرا کتک بزنم؟”
این دانش‌آموز با یک حالت تمسخر به من خندید یعنی اینکه چقدر تو بی‌عرضه‌ای که کتک نمی‌زنی  و این حس و اون حال و هوا رو منتقل کرد به همه‌ی بچه‌ها و بعد همه‌ی بچه‌ها به من خندیدند، چون حالا چهره ام یک خورده بچه سال تر بود و کلا پنج شش سال باهاشون اختلاف سنی بیشتر نداشتم و هیکل های اون ها هم درشت بود و هیکل من هم خب به نسبت معمولی ام، اون ها خداییش خیلی گنده بودند.
این یک حس بد ایجاد کرد، حالم خیلی بد شد و رفتم بالا سرش، همینطور که نشسته بود محکم زدم تو سرش گفتم “تو فکر کردی که من نمی‌تونم کتک بزنم؟” و همینجوری میزدمش، همینجوری میزدمش. کلاس ساکت شد.برگشتم روی صندلی خودم نشستم، بعد با خودم فکر می کردم “محمد این چه کاری بود تو کردی؟ چرا زدی بچه‌ی مردم رو؟”
اعصابم خرد شده بود، حس فوق‌العاده بدی بود و تا آخر سال، اون کلاس، بدترین کلاس عمر من بود. منی که فکر می‌کردم “وای اینکه کاری نداره کلاس داری ” ولی بدجور گیر کرده بودم، بدجور.
هر روز یه داستانی، هر روز یه ماجرایی و خسته می‌شدم، صدام بعدِ کلاس در نمی اومد. حس خیلی خیلی خیلی بدی بود.
تا آخرهای سال، یه خرده حالا با مطالعه و یادگیری و این‌ها تونستم، روش تدریسم رو بهتر کنم و جمع کنم ماجرا رو.
ولی بد شد !
با خودم فکر می‌کردم که “چرا من این کار رو کردم؟” یادم اومد دقیقا از دوران دانش آموزی خودم توی راهنمایی، یک معلم داشتیم، که وقتی که یکی از بچه‌ها این سوال رو ازش پرسید معلم کتکش زد و من ناخودآگاه بدون اینکه فکر بکنم، کاری که معلمم با من کرده بود رو اونجا بدون فکر، عیناً اجرا کردم. یعنی من شدم شبیه همون معلمی که ازش بدم میومد.
ولی وحشتناک بود برام و هضمش برام سخت بود.
گذشت، تا اینکه یادگرفتم که میشه خیلی بهتر بود. میشه راحت بود، میشه خوب یاد داد، میشه لذت برد و روش تدریس بهتری داشت ، میشه حس خوب داد، میشه حس خوب گرفت.
تا این که گفتم “خب حالا که من یاد گرفتم و انقدر داره توی کلاس به من خوش می‌گذره بذار چیزهایی که یاد گرفتم رو به دیگران هم منتقل کنم و داستان‌هایی که به وجود اومد وبسایتی زدم و خلاصه … ”
هزاران معلم با هم در ارتباط بودیم ، کتاب‌هایی نوشتم، تا امروز که در خدمت شما هستم. بزرگواران، من می‌خواهم توی این سی شب که با همدیگه هستیم و این فایل‌های صوتی رو دارید می‌شنوید. دونه دونه آنچه که میگم رو یادداشت کنید و تمرین کنید. پایان هر شب که فایل‌های صوتی ده دقیقه‌ای تقدیم شما میشه، یک دونه تمرین کوچولو هم میگم که اون رو باید برای خودتون انجام بدید.
اگر شما برای این فایل صوتی یک رفیق، یک همراه، گیر بیارید عالی هست.
صحبت‌های من رو بشینید باهم دیگه تحلیل کنید، نقد کنید، این خیلی بهتون کمک خواهد کرد و اگر دوست دارید که نتیجه بگیرید، حتما یادداشت برداری‌های منظم و خوبی داشته باشید و اینطور یادداشت بکنید که خب “حالا اگه من جای حافظی بودم، چیکار کردم؟” “من اگر همچین موقعیتی برام پیش اومد، چیکار بکنم؟” “با توجه به صحبت این فایل صوتی پس من میرم این کار رو انجام میدم” شما چک لیستی خواهید داشت اول مهر، پر از ایده!
مثلا من از مدیریت کلاس میگم، من از ایجاد انگیزه میگم، من از چیدمان محتوا خواهم گفت. من از تکنولوژی آموزشی میگم، من از دنیای آینده میگم. تو این سی شب که همراه من هستید، از ما چیزهای خیلی خوبی دریافت خواهید کرد و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها ، که امشب میخوام به اون بپردازم،
ماجرای اینه که تکلیف خودتون رو با خودتون مشخص بکنید ،خیلی مهمه!
تو رو خدا اینجا رو با دقت گوش بدید ،ازتون خواهش می‌کنم اگر حین فایل صوتی کار دیگری انجام میدید، متوقف کنید، اگر دارید با سرعت دو ایکس این فایل صوتی رو گوش می‌دید، ازتون خواهش می‌کنم که بیارید روی صحبت عادی و معمولی، حرف‌های حیاتی می‌خوام بزنم بهتون،
شب اولی ما باید سنگامون رو با هم وا بِکَنیم ،قراره من سی شب براتون فایل صوتی ضبط کنم، خیلی مهمه که بدونید قراره چه اتفاقی بیفته، خیلی مهمه که بدونید قراره خودتون چیکار بکنید با خودتون، اصلِ اساسی اینه که( آقا رابطه‌ی تو با معلمی چیه؟) تکلیف خودتون رو مشخص بکنید، ببینید معلمی، در ایران، کار سختی است چون متاسفانه اون جایگاه اجتماعی لازم رو ما نداریم.
اینها واقعیت‌هاست. فکت هاست. اون درآمد لازم رو ما نداریم، که اینها به شدت کمک می‌کنه به حس و حال خوب ما برای معلمی. بله، حالت ایده آل چطور بود؟
که منِ محمدِ حافظی نژاد به عنوان یک معلم، از نظر بدیهیات زندگی: خوراک، پوشاک، مسکن، درمان، تفریحِ معمولی تامین باشم و فکر و ذکر و تمام توانم رو بگذارم برای دانش آموز.
این حالت ایده‌آله. ولی نداریمش و راستش رو بگم به عنوان یک فعال حوزه‌ی آموزش که با صدها مدیر مدرسه از نزدیک صحبت کردم، صدها مدرسه رو از نزدیک در جای جای ایران عزیزمون دیدم . من از کفِ مدرسه اومدم و دارم برای شما صحبت می‌کنم و صحبت‌های سیاسیون، مخالف، موافق، صحبت‌های اقتصاددان ها، چیزهای مختلف رو شنیدم، من به یک نتیجه رسیدم .
اگر با همین وضع پیش بریم، امیدی به بهبود شرایط نیست. این نظر شخصیِ منه. شما میتونید با نظر من مخالف باشید یا می‌تونید موافق باشید. ولی چه موافق چه مخالف باید تکلیفمون رو با خودمون مشخص بکنیم. یعنی چی؟ یعنی آقا من که می‌دونم شرایط معلمی اینه. چند راه بیشتر ندارم،

۱. مبارزه می‌کنم ،درستش می‌کنم ،بهاش رو می‌پردازم

بله مبارزه و درست کردن، تلاش کردن باید بهاشو بپردازی. تو باید اهل علم باشی، اهل ارتباطات باشی، تلاش کنی و بسازید و اگر یک دانشجو معلم هستید یا معلمی در سال‌های اول خدمتتون هست و این حال و هوا رو دارید، دمتون گرم، برید بسازید؛ این یه راه!

۲. نه آقا چه کاریه؟ من خوشم با دانش‌آموزام، بذار من و دانش‌آموزام باهم حال بکنیم.

خب، اینم دمتون گرم، اینم ارزشمنده.
بدترین حالت ممکن می‌دونی چیه؟

۳. نق زدن! انفعال! نشستیم و فقط نق می‌زنیم.

“آقا اینا خوردن” ” آقا اینا بردن” ” آقا این وضع مملکت…” خب که چی مثلا؟ یه کاری بکن براش، بسم الله، حرکت کن، یه حرکتی بزن تا جایی که زورت میرسه.
یه کاری بکنید ، نق نزنید تو رو خدا یا بگید آقا من در حوزۀ اختیار خودم، این کلاس، این مدرسه، آنچه که وظیفه ام هست رو به خوبی انجام میدم، یا نه! برید مبارزه کنید، یا برید چمیدونم… ایده بدید، برید تلاش کنید، خودتون بسازید ، حال سیستم آموزشی رو خوب کنید،
یک کدوم از این دو راه. نشستن و نق زدن به خدا راه خوبی نیست.
بزرگواران، دانش‌آموزی که در اختیار ما هست، اون درکی نداره که نتیجه‌ی مذاکرات چه خواهد شد. حالا تو مقاطع پایین‌تر دارم عرض می‌کنم. آخه به این طفلک چه؟!
حالا یکی خورده، یکی برده، یکی بد مدیریت می‌کنه… آخه به این طفلک بچه‌ها چه ارتباطی داره؟
منِ معلم وقتی میرم سر کلاس، خودم و این دانش آموزا ،من در نگاه دانش‌آموزانم جایگاه خدایی دارم ،به خصوص تو مقاطع پایین‌تر .
این خیلی مهمه، ارزش کارمون فوق‌العاده بالاست، بسیار بالاست.
بزرگترین تحقیق علمی در حوزه‌ی آموزش ، با حدود دویست و چهل میلیون دانش‌آموز انجام شد، یک متا آنالیتیک بود، یعنی تحقیقی که بر روی تحقیقات دیگر صورت گرفته.
به یک نتیجه رسیدند که مهم‌ترین عنصر سیستم آموزشی، معلم هست !
معلم عزیز تو اگر خوب باشی و روش تدریس خوبی داشته باشی، دانش‌آموز خوبی تربیت خواهی کرد و آینده‌ی این مملکت ساخته می‌شه.
تکلیف امشب ما اینه :
روی کاغذ برای خودتون بنویسید، می‌خوای چیکار بکنی؟ معلم هستی؟ باش، مثل مرد! نمی‌خوای باشی؟ نباش ،مثل مرد!
نترسید، از خارج شدن از این سیستم نترسید . اگر واقعا نمی‌تونید معلم باشید، نباشید!
هم دارید به خودتون آسیب می‌زنید و هم به دانش‌آموزا و هم به جامعه .و اگرم هستید، که مثل مرد باشید.
شمایی که دارید این فایل صوتی رو گوش می‌دهید و بدون ضمن خدمت، بدون دیده شدن، برای خودتون دارید فایل صوتی رو گوش می‌دید، یعنی شما جزو اون گزینه‌ی اول هستید.

می‌خواهید معلم باشید و مثل مرد باشید!

دمتون گرم

پایان قسمت اول چالش سی روزه روش تدریس

به این مقاله چند امتیاز می دهید؟
۵/۵

5 1 رتبه
به این مطلب امتیاز بدید
guest

0 نظرات
Inline Feedbacks
نمایش تمام نظرات
0
نظرتون رو در مورد این مطلب برامون بنویسیدx