اصطلاح «اسراف در تربیت» زمانی به ذهنم رسید که رفتارهای زیر را از والدین دیدم:
و ….
به نظرم تمام رفتار های بالا «اسراف در تربیت» هستند.
اینجا دو سوال پیش می آید:
چشم و هم چشمی:
گاهی فرزندان قربانی چشم و هم چشمی می شوند. یعنی پدر و مادر به جای اینکه به فکر آینده فرزندشان باشند به صورت ناخواسته او را قربانی امیال خودشان می کنند. انگار بعضی یادگرفته اند که فقط پُز بدهند. حالا این پُز دادن چه هزینه ای برای خودشان و فرزندشان دارد مهم نیست. متاسفانه هدف این آدم ها این است که فرزندشان توی چشم باشد؛ آنقدر که دیگران حسرت بخورند؛ و غافل از این نکته که کودک باید کودکی اش را بکند.
عقده های کودکی:
گاهی والدین کودکی سختی داشته اند. مثلا اجازه ی درس خواندن نداشته اند یا شرایط مالی خوبی نداشته اند و نمی توانستند کلاس های مختلف بروند. این والدین چون خودشان به آرزوهایشان نرسیده اند دوست دارند که فزرندشان به آرزوهایش برسد؛ حالا به هر قیمتی مهم نیست !
تصور اشتباه از تربیت:
قبلا در مقاله ای به صورت مفصل گفتیم که تربیت کودک با را با رام کردن متفاوت است. گاهی والدین فکر می کنند که تربیت درست یعنی مراقبت و نگرانی افراطی اما تربیت یعنی تعادل داشتن.
عدم مطالعه :
نداشتن اطلاعات کافی در رابطه با تربیت کودک؛ باعث دستپاچگی والدین در مواجهه با مشکلات می شود. ما تربیت خوب را یا از والدینمان یاد می گیریم و یا اینکه باید با مطالعه ؛کلاس رفتن و … تربیت کردن را بیاموزیم. تصور کنید دختر و پسری که خودشان خوب تربیت نشده اند با هم ازدواج می کنند. اگر اهل مطالعه و یادگیری هم نباشند مشکل آنها چندین برابر می شود. این والدین بی تربیت چگونه می توانند فرزندان خوب تربیت کنند؟
مطالعات و مشاوره های غلط
گاهی والدین مطالعه می کنند اما کتاب هایی می خوانند که با فرهنگ عمومی جامعه ی ما سازگاری ندارد یا پیش افرادی می روند که تخصص لازم را ندارند.
مثلا مشاوره گرفتن از کسانی که نه علم دارند و نه تجربه کار عاقلانه ای نیست. حتی کسانی که فقط علم دارند هم نمی توانند مشاوران خوبی باشند. یک نقل قول از شخص معروفی شنیدم که می گفت:
تا قبل از ازدواج شش نظریه راجع به تربیت فرزندان داشتم ولی حالا که شش فرزند دارم هیچ نظری ندارم
و در حالت سوم از کتاب خوب و مشاوره ی خوب استفاده می کنند اما برداشت غلطی دارند. مثلا مادری کتابی در رابطه بیش فعالی کودکان مطالعه می کرد. در قسمتی از کتاب در رابطه با داروی ریتالین صحبت شده بود. این دارو باید با تجویز پزشک استفاده شود. ولی این مادر خودش را پزشک تصور کرده بود و به کودکش ریتالین داده بود. نتیجه اینکه کودک بی چاره دچار بی اشتهایی شدید شده بود. پس رفتن به کلاس های آموزش خانواده ی خوب می تواند به ما کمک کند.
بیماری وسواس:
وسواس در تربیت باعث می شود ما به چیزهای غیر مهم خیلی اهمیت بدهیم و موارد مهم تر را فراموش کنیم. مثلا وسواس در تحصیل و نمره ی دانش آموز باعث می شود که ما ورزش و تحرک فرزند را فدای تحصیلش کنیم. وسواس بودن باعث اسراف در تربیت می شود.
ترس از جامعه
تصور کنید پنجاه خانواده در یک کوچه زندگی می کنند و هر کدام از آن ها یک فرزند دارند. با هر کدام از خانواده ها که صحبت کنید می گویند جامعه خراب است و بچه های مردم خوب نیستند.
انگار فرزندان خودشان از دنیای دیگری آمده اند.
این والدین شاید فراموش کردند که بچه های خودشان از نگاه دیگران؛ بچه ی مردم محسوب می شود❗️
با این ترس افراطی هم خودمان اذیت می شویم و هم باعث می شویم بیست سال بعد تمام جامعه از یکدیگر بترسند و زمینه ی جنگ را فراهم می کنیم!
خیلی کوتاه است
تعادل در تربیت
ما باید بسیاری از کارها را به طبیعت واگذار کنیم و به خدا توکل کنیم. باید قبول کنیم که نمی توانیم در تمام عمر تمام کارهای فرزندمان را کنترل کنیم.
مثلا برای هرکدام از رفتار هایی که در ابتدا گفته شد می توان کارهای زیر را انجام داد:
نتیجه
طبیعی و متعادل باشیم و در تربیت اسراف نکنیم
بسیار ارزشمند و جدید بود. فکر می کنم نقطه ی مقابل این والدین کسانی هستند که هیچ وقتی برای تربیت فرزندشان نمی گذارند.
ممنون از شما
ممنونم آقای حافظی نژاد عزیز!
پس خلاصه این شد:
-طبیعی و به اقتضای ریتم لحظه
-“بودن ” به جای گفتن
آیا مطلب مستدلی در موضوع تربیت فرزند مطیع سراغ دارید؟ من و همسرم درگیری کهنه ای سر این قضیه داریم. ایشان معتقد است که بچه باید بعضی حرفها را به احترام ما و بدون چون و چرا اجرا کند و من معتقدم که یافتن دلیل و انگیزه درونی لازم است و اطاعت کردن روش کودکان کم هوش و تاییدطلب و ترسو است که البته به لطف والدین به این مرتبه رسیده اند! آیا لازمست که من در نگرشم به استثنائاتی توجه کنم؟
سلام سرکار خانم
آنچه مسلم است فرزند شما نباید شاهد این بحث بین شما باشد
فکر می کنید کدام یک از والدین زیر موفق تر هستند
پدر و مادری که یک روش تربیتی متوسط را با هماهنگی هم اجرا می کنند یا
پدر و مادری که هر کدام یک روش تربیتی عالی ولی متفاوت را بدون هماهنگی پی می گیرند؟
قطعا خانواده ی اول موفق تر خواهد بود
حفظ اقتدار پدر و حفظ احترام مادر اصل مهمی است که نباید فدای اختلافات جزئی شوند.
پیشنهاد می کنم اقتدار همسرتان را حفظ کنید. این به نفع خانواده است
بله درست می فرمایید. ما جلوی بچه ها هماهنگیم و من اجازه میدم ایشون نظرشو اعمال کنه اما احساس می کنم ستم میکند به استعداد و خلاقیتی که اصلا در وجودشان کم نیست. البته ایشان اصلا لجباز نیست و تفکرش اینه و به همین خاطر از من خواسته که بر اساس رفرنس معتبر دلیل بیاورم. به همین خاطر از شما که در این زمینه مطالعه زیاد دارید کمک خواستم . ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید
سلام جناب حافظی
مطالب ارزشمند و مفید شما، جنبه های مختلف دنیای قشنگ تعلیم و تربیت را خیلی خوب معرفی می کند. از انتشار این مطالب سپاسگزارم.
پیروز باشید
حرف جدید و نو بود. تشکر برادر
سلام . شما نظرات رو به سلیقه خودتون درج می کنین؟؟
سلام آقای مهدی عزیز
نظرات بدون هیچ نظارتی در همان لحظه ی نوشتن منتشر می شوند
ممنون می شوم اگر مورد خاصی مشاهده کردید بفرمایید
با تشکر
خدا قوت